پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

62

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ثوكوديديس و خارون « 1 » از مردم لامپساكوس مىنويسند كه خود خشايارشاه تا اين زمان مرده بود و ثميستوكليس توانست نزد پسر او برود . ولى ايفوروس « 2 » و دينون « 3 » و كليتارخوس « 4 » و هيراكليدس « 5 » و بسيار ديگران چنين مىنويسند كه وى با خود خشايار شاه ديدار نمود . سال نامها با نگارش ثوكوديديس موافقت دارد و هنوز نمىتوان گفت كه نمىتوان از آنها مطلبى دريافت . « 6 » ثميستوكليس چون به جايى رسيد كه ايمنى از گزند داشت نخست به نزد آرتابان « 7 » كه فرمانده هزار سپاهى ( سرهزاره ) بود رفته به او چنين گفت : من يك تن يونانى هستم كه مىخواهم نزد پادشاه رفته سخنانى به او بگويم كه خود او خواستار است و به كارهاى پادشاهى او سودمند مىباشد آرتابان پاسخ داده گفت : « اى مرد بيگانه ! هر مردمى قانون جداگانه دارند و نزد هر مردمى يك چيز ديگرى پسنديده مىباشد ، ليكن تنها يك چيز در همه جا پسنديده است كه هر مردمى بايد در بند قانونهاى خود باشند . به ما چنين گفته‌اند كه يونانيان بيش از هر چيز آزادى و برابرى را گرامى مىدارند ولى ، نزد ما گرامىترين و والاترين قانون آن است كه پادشاه را بزرگ‌ترين نگاهدارندهء جهان شمرده او را بپرستيم و بر او نماز ببريم . كنون اگر خواهيد توانست كه با قانون ما رفتار نموده و پيش روى پادشاه ما به خاك بيفتى ، در آن حال مىتوانى او را ببينى و هم مىتوانى سخنهاى خود را به او بگويى ، ولى اگر انديشه تو جز از اين باشد در اين حال بايد كسان ديگرى را براى ميانجيگرى پيدا كنى ، زيرا اين از عادت ما مردم ايران بيرون است كه پادشاه به كسى كه در برابر او به زمين نخواهد افتاد اجازه رسيدن به پيش خود بدهد ، ثميستوكليس سخنان او را شنيده چنين پاسخ گفت :

--> ( 1 ) . Charon اينان همه از تاريخ‌نگاران يونان مىباشند . ( 2 ) . Ephorus ( 3 ) . Dinon ( 4 ) . Clitarchus ( 5 ) . Heraclides ( 6 ) . مرگ خشايار شاه را در سال 460 پيش از ميلاد دانسته‌اند و از فرينه‌ها چنين برمىآيد كه سفر ثميستوكليس نيز در همان هنگامها بوده و چون از گفتار خود پلوتارخ پيداست كه در زمانى كه ثميستوكليس در دربار ايران بوده مرگ پادشاهى پيش نيامده از اينجا پيداست كه ثميستوكليس نه به نزد خشايار شاه بلكه به نزد پسر او ارتخشثر يكم رسيده است . ( 7 ) . Artabanus